

فریب؛
گاهی دروغ.
یکی رنج و
دیگری بند زندگیست،
که در ما هست؛
اما از ما نیست.
لیک عمری
در این زندان خاکی تن
به دروغ می گرییم؛
به دروغ می خندیم.
اما نیست و
ناگه؛ دیگر هیچ نیست!!!.
نارنجستان دل- دل نوشته م.ن - سه شنبه 90/2/20 ساعت 23/10

دمادم صبح
پشت حصار مغرب
در آستانه آفتاب،
کنار چشمه مهتاب
برآمدم از بستر خاک؛
تا بخوانم زمزمه آفرینش را
بر گوش خدا
تا او بنوازد و من؛
به شوق جوانه وصل
به شکوفه بنشینم.
نارنجستان دل - دل نوشته م.ن - دوشنبه 90/2/11 ساعت 23/30

انسان تنها
بازیچه خیالات
سراپا جنون و هذیان.
سراسیمه از پریشانی.
کتمان گر کفر و گناه!.
بی تاب خود بودن
محتاج تاب خدا!!
به خدا می رود؛
پایان این انبوه تنهایی!!!
نارنجستان دل - دل نوشته م .ن - پنج شنبه 1/2/90 ساعت 22

گاهی می فهمم نعمت ندانستن را.
گاه راحتی نفهمیدن را.
آنگاه که در کنج خلوت خویش،
دعا می کنم به درگاهش
تا نشنوم اصواتی؛
و نبینم الوانی؛
و نفهمم افکار آلوده ای.
چه نعمت است نشنیدن رنگ های آلوده!!!...
نارنجستان - دل نوشته م. ن - جمعه 2/2/90 ساعت 23
مطالب قدیمی تر »